بهشتی

در خصوص پرونده کلاسه 970529 موضوع دعوای خانم اکرم بهشتی فرزند سید حشمت الله علیه آقای سید غلامعلی بهشتی مبنی‌بر مطالبه اجرت‌المثل که حسب‌الامر حضرت‌عالی این‌جانب به‌عنوان کارشناس جهت محاسبه اجرت‌المثل مدت زندگی مشترک انتخاب شده‌ام به استحضار عالی می‌رساند پس‌از مطالعه پرونده؛ استماع اظهارات خواهان و انجام تحقیقات با استغراغ وسع؛ اطلاعات به‌دست‌آمده و نظریه بدین شرح است

گردشکار و نظریه مقدماتی

خواهان در تاریخ 1373/07/14به عقد ازدواج دائم خوانده درآمده و در تاریخ 1396//05/06 مطلقه شده‌است و حاصل این زندگی مشترک دو فرزند بنام نام‌های سید یونسمتولد1381/10/24 و یگانه سادات متولد 1386/08/26 می‌باشند

خواهان دعوای مطالبه اجرت‌المثل کارهای انجام‌شده در مدت زندگی مشترک و اجرت‌المثل مدتی که در مغازه شوهرش اشتغال بکار داشته را مطالبه و بیان می‌کند «اجرت‌المثل کارهای منزل را تا اردیبهشت سال 1394 و کارهای انجام‌شده در مغازه پرده‌دوزی شوهرم را از اول سال1381تا1393/03/23 می‌خواهم »

ایشان اظهار می‌دارد« شستشو و نظافت ؛پخت‌غذا؛ تغذیه بچه‌ها با شیر خودم ؛رسیدگی به کارهای فرزندان و آماده کردن آن‌ها برای رفتن به مدرسه و سایر امور منزل را به‌طور کامل و دقیق انجام می‌دادم. نظارت بر تحصیل و درس خواندن بچه‌ها به‌عهده من بود شوهرم معمولاً سه‌شنبه یا چهارشنبه بعدازظهر با دوستانش به‌صورت مجردی به مسافرت می‌رفت و تمام امور منزل برعهده‌ی من بود .بسیاری از روزهای پنجشنبه و جمعه مهمان داشتیم و من مجبور بودم علاوه‌بر کارهای منزل به مهمان‌ها هم رسیدگی کنم بچه‌ها همیشه عادت داشتم ناهار و شام؛ غذای پختنی بخورند .و در حال حاضر هم برای فرزندانم ناهار و شام آماده می‌کنم. شوهرم از آن انجام دادن کوچک‌ترین و کمترین کار منزل خودداری می‌کرد این حالت شوهرم؛ سختی زندگی را بر من بیشتر می‌کرد

ایشان تصریح می‌کند «از ابتدای سال1381تا1396/03/23 هر روز حداقل به اندازه‌ای یک شیفت کاری در مغازه پرده‌دوزی شوهرم در شهر کار می‌کردم و رسیدگی به امور منزل و مغازه را به‌صورت هم‌زمان عهده‌دار بودم . حدود ساعت 8 شب از مغازه برمی‌گشتم و تمامی کارهای منزل که مربوط به‌روز بعد می‌شد مثل نظافت پخت‌وپز غذا را از ساعت 9 شب تا 2 بعد از نیمه‌شب انجام می‌دادم. و هیچ مبلغی به‌عنوان دستمزد نگرفته‌ام. تمام این کارها را با دستور خوانده انجام داده‌ام و در مدت زندگی مشترک چندین‌بار به قصد خود برای دریافت حق‌الزحمه کارهای انجام‌شده تأیید کرده‌ام »

جهت بررسی موضوع علی‌رغم چندین‌بار تماس تلفنی با خوانده ایشان پاسخگوی تلفن همراه بنده به شماره ... «اعلامی از طرف خواهان» نیست ولی با توجه به این‌که تمکن مالی زوج در محاسبه و اجرت‌المثل تأثیر ندارد کارشناس جهت اعلام نظر با مانعی مواجه نمی‌باشد و ازاین‌جهت مستغنی است

نکته پایانی این‌که مطابق صلاحیت اعطایی؛ فقط در مورد اجرت‌المثل کارهای انجام‌شده خواهان در منزل برای مدت زندگی مشترک نظریه کارشناسی تقدم می‌گردد. و اجرت کارهای زمان اشتغال به کار در مغازه پرده دوزی محاسبه نمی‌شود.

جمع کل اجرت‌المثل مطابق ردیف‌های ۱تا۲۲ مبلغ 492.839.646 ریال محاسبه می‌شود.

با توجه به خارج از صلاحیت بودن موضوع قسمت دوم قرار اصداری در خصوص اجرت‌المثل کارهای انجام‌شده در مغازه پرده‌دوزی محاسبه براساس قانون کار با استعلام از اداره کار و امور اجتماعی پیشنهاد می‌شود .

_نظر به این‌که خواهان مدعی اعسار و استفاده از کارشناسی معاضدتی بوده‌است در صورت صدور حکم له ایشان مستنداً به ماده 511 قانون آیین دادرسی مدنی دستور پرداخت مبلغ 15.000.000 ریال بابت حق‌الزحمه کارشناسی در زمان اجرای حکم مورد استدعاست و الله‌اعلم بالخفیات

حاجی زاده

سمانه

ریاست محترم شعبه دو شورای حل اختلاف دادگستری شهرستان نطنز

احتراماً در خصوص پرونده کلتسه 0100288 مبنی‌بر دادخواست خانم سمانه فرزند فرزند حسن متولد1365 علیه آقای عباس فرزند حسین متولد 1365 در راستای اجرای قرار کارشناسی ارجاعی از سوی آن شورای محترم گزارش زیر را به عرض می‌رساند

قرار کارشناسی: تعیین نفقه زوجه1401/06/20 و فرزندان مشترک از تاریخ1401/6/30 (تاریخ تقدیم دادخواست )

شرح اقدامات انجام‌شده برابر مفاد قرار کارشناسی:

اینجانب کارشناس منتخب نسبت‌به مطالعه پرونده و ملاحظه مستندات ابرازی اقدام گردید متعاقباً جهت انجام بررسی لازم در خصوص مفاد قرار کارشناسی با خواهان بحث و تبادل نظر لازم صورت پذیرفت در این خصوص با خوانده نیز درخصوص مفاد قرار کارشناسی بحث و تبادل نظر لازم صورت پذیرفت.

با عنایت به مطالب فوق و در نظر گرفتن وضعیت درآمد و معیشت خوانده و جمیع جهات مؤثر و دخیل در پرداخت نفقه زوجه و فرزند مشترک به شرح ذیل برآورد و اعلام می‌گردد

نفقه زوجه از تاریخ401/6/20 لغایت401/9/30 روزانه600.000 ریال و ماهیانه18.0000.000 ریال و مجموعا 60.600.000ریال برآورد و اعلام می‌گردد

نفقه فرزند مشترک بنام محمد متین متولد1387 از تاریخ401/6/30 لغایت1/9/400 روزانه500.000ریال ماهیانه15.0000.000 ریال مجموعاً 46.000.000 ریال اعلام می‌گردد

نفقه فرزند مشترک بنام سدنا متولد1397 از تاریخ401/6/30 لغایت400/9/30 روزانه400.000 ریال ماهیانه12.000.000 ریال مجموعاً مبلغ36.000.000 ریال اعلام می‌گردد

نتیجه کارشناسی : با عنایت به‌مراتب نفقه زوجه ماهیانه 18.000.000هیجده میلیون ریال و تا پایان تاریخ401/9/30 مجموعاً مبلغ60.600.000 ریال اعلام می‌گردد. همچنین نفقه فرزندان مشترک به نام محمد متین ماهیانه 15.000.000ریال و فرزند دیگر بنام سدنا ماهیانه 12.000.000 ریال و مجموعاً تا پایان تاریخ 401/8/30 مبلغ 82.800.000ریال برآورد و اعلام می‌گردد

ضمناً چنانچه توسط خوانده مبالغی در این خصوص پرداخت شده که مورد تأیید واقع گردد از مجموع کل نفقه پرداخت نشده کسر خواهد شد

عقیلی

خواهان به موجب سند ازدواج شماره سی و یک دفتر ثبت ازدواج شماره سیزده حوزه ثبت نطنز در تاریخ یک کیسه پنجاه و هشت به عقد ازدواج دائم پدرخواندگان درآمده و حاصل این زندگی مشترک پنج فرزند اول شماره سه فرزند پسر و دو فرزند دختر است و سه فرزند به نام‌های ایران مریم سوسن حاصل ازدواج پیدا پدر مشارالیه هوم با همسر اول می‌باشد خواهان اظهار می‌دارد همسر دوم مرحوم می‌باشد و از زمان حق در نطنز تحول محله کش زندگی مشترک را شروع کردم ابتدا در منزل پدرشوهرم سکونت داشتم و بعد از حدود ده سال در منزل فعلی جنب آژانس ماهان زندگی را ادامه داده‌ام تمام کارهای خانه‌داری که در خانواده‌های روستایی توسط زن خانه انجام می‌شود را انجام داده‌ام به غیر از کارهای شست‌وشو و پخت‌وپز خمیر کردن آرد و پخت نان نگه‌داری از گاو و گوسفند را هم انجام داده‌ام فرزندان را با شیر خودم بزرگ کرده‌ام و برای بچه‌داری و بزرگ کردن بچه‌ها زحمت زی هادی کشیدم جمع‌آوری گردو و بادام هم جزو کارای کشاورزی بود که انجام داده‌ام شوهر مرحومم در کار کشاورزی و فروش مصالح ساختمانی بود تا حدود بیست و پنج سال قبل آب لوله‌کشی نبود و سختی کارهای منزل بیشتر احساس می‌شد تا حدود بیست سال قبل‌از جارو دستی برای نظافت منزل استفاده می‌کردم و حدود پونزده سال است که ماشین لباس‌شویی دارم و قبل‌از آن مجبور بودم شستشوی لباس را سر جوی آب انجام دهم در مصاحبه با خوانندگان بنام های فردیس و کیوان و غیره همگی عقیلی انجام شد مشاوره و انجام کارهای مزبور توسط مادر را تأیید کردم و تسریع نمودن مادرمان از ابتدا قصد دریافت اجرت‌المثل کارهای منزل را داشته و تمام کارها را براساس دستور پدرمان پدر مرحوم مان انجام داده است فرزندان ایران و غیره که از همسر مرحوم حبیب الله علمشان در زمان شروع زندگی مشترک خان با پدرشان به‌ترتیب نه و هفت و شش سال سن داشتند و جنبه نظامی دارند در آن زمان ما بسیاری از کارهای منزل را انجام می‌دادیم و خواهان بیشتر مشغول پخت‌وپز بود تقاص رضا داریم قبل‌از محاسبه و پرداخت اجرت‌المثل کارهایی خواهان دیون شرعی و هزینه‌های مربوط به آن پرداخت شود برآیند تحقیقات انجام‌شده حکایت از انجام امور خانه‌داری و نگه‌داری از فرزندان براساس سند زندگی متعارف در روستا توسط خواهان دارد ولی مشارکت

نظریه نهایی با در نظر گرفتن جمیع شرایط که شرح آن در گزارش کار در گردشکار و نظریه مقدماتی مندرج است در صورت مستحق بودن خوانده در دریافت اجرت‌المثل مستنداً به تبصره ماده سیصد سی و شیش قانون مدنی الحاقی بیست و سه دهه هزار و سیصد هشتاد و پنج اجرت‌المثل کارهای منزل به شهر گردشکار و نظری مقدماتی بدین شرح پیشنهاد می‌شود الف اجرت‌المثل کارهای منزل به غیر از بچه‌داری و شیردهی ما می‌شه

قرار

بخش چهارم سوالات قرار کارشناسی

با توجه به دادخواست خواهان و ضرورت جلب نظر کارشناس در جهت کشف حقیقت و احراز واقعیت امر به‌لحاظ فنی و تخصصی بودن موضوع مورد اختلاف دادگاه با اجازه حاصله از ماده دویست و پنجاه و هفت قانون آیین دادرسی در دادگاه‌های عمومی انقلاب در امور مدنی قرار ارجاع امر به کارشناس را صادر و اعلام می‌نماید تا کارشناس منتخب ضمن مطالعه پرونده و در صورت لزوم اخذ اظهارات طرفین دعوی و در نظر گرفتن کلیه عوامل مؤثر در موضوع؛ نظریه کتبی و مستدل خود را اعلام نماید

۱- اجرت‌المثل کارهایی که زوجه خارج از وظایف خاص زوجیت در منزل شوهرش انجام داده است

2- مدت زمانی کارهایی انجام‌شده و نوع آن بررسی شود 3

3- آیا زوجه در خارج از منزل نیز فعالیت داشته است یا خیر و نتیجه ظرف مدت 15روز از تاریخ ابلاغ به این شعبه اعلام گردد

قرار دو

با عنایت به ضرورت جلب نظر کارشناس در جهت تشخیص واقعیت و حقیقت امر و فنی و تخصصی بودن موضوع مورد اختلاف در دادگاه با اجازه حاصل از مقررات قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور سوره مدنی قرار کارشناسی را صادر و اعلام می‌نماید تا کارشناس منتخب ضمن مطالعه پرونده در صورت لزوم اخذ توضیح از طرفین در یقوم واحد مشاهده مدارک و دلایل آن‌ها و مشاهده منزل مورد ادعای خواهان با لحاظ عرف خانوادگی خوانده و هر اقدام لازم دیگری اعلام نمایند یک منزل مسکونی مورد ادعای خواهان با توجه به عرف خانوادگی خوانده در حد شأن مشار الیه ها می‌باشد یا خیر دعا یا منزل مسکونی امکانات لازم جهت زندگی مشترک را دارد یا خیر وسایل و امکانات تشریح و توصیف و تصویربرداری گردد درب منزل مسکونی به‌صورت مجزا یا مشترک با طبقات ساختمان می‌باشد و در صورت مشترک می‌باشد آیا با ان به عرف محلی خللی به زندگی مشترک وارد می‌کند یا خیر مالکیت منزل مسکونی از آن‌چه شخصی است و درصد رابطه استیجاری یا دیگر عقود اذنی نوع رابطه مشخص مدارک است و ذم نظری گردد خواهان دعوی با البسه مناسب در عقل شان زوج فراهم نموده است یا خیر کمبود اوه

قرار

با عنایت به ضرورت جلب نظر کارشناس درجهت تشخیص واقعیت و حقیقت امر و فنی و تخصصی بودن موضوع مورد اختلاف در دادگاه با اجازه حاصل حسب مقررات ماده دویست و پنجاه و هفت قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی دعوی در یعقوب واحد مشاهده مدارک و دلایل آن‌ها و مشاهده منزل مورد ادعای خواهان با لحاظ عرف خانوادگی خوانده و هر اقدام لازم دیگری اعلام نمایند یک منزل مسکونی مورد ادعای خواهان با توجه به عرف خانوادگی خوانده در حد شأن مشار علیها می‌باشد یا خیر دو آیا منزل مسکونی امکانات لازم جهت زندگی مشترک را دارد یا خیر وسایل و امکانات را تشریح و توصیف و تصویربرداری گردد سه درب منزل مسکونی به‌صورت مجزا یا مشترک یا دیگر طبقات ساختمان می‌باشد و در صورت مشترک می‌باشد آیا با عنایت به عرف محل خللی به زندگی مشترک وارد می‌کند یا خیر چار مالکیت منزل مسکونی از آن‌چه شخصی سیاه در صورت رابطه استیجاری یا دیگر عقود اذنی نوع رابطه مشخص مدارک اخذ زعیم نظری گردد پنج خواهان دعوی با البسه مناسب در حق شان زوج فراهم نموده است یا خیر نظریه کتبی و مستدل خویش را در خصوص موضوع ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ به دادگاه تسلیم نمایند مزبور تعیین کارشناس با انجام قرعه در بین کارشناسان رسمی صلاحیت‌دار خانم سبزعلی تعیین می‌گردد مقرر است وقت نظارت تعیین به نام‌برده ابلاغ شود ظرف یک هفته از تاریخ ابلاغ اخطاریه نسبت‌به ایداع دستمزد اقدام نمایدبا عنایت به ضرورت جلب نظر کارشناس در جهت تشخیص واقعیت و حقیقت امر و فنی و تخصصی بودن موضوع مورد اختلاف در دادگاه با اجازه حاصل از مقررات قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور سوره مدنی قرار کارشناسی را صادر و اعلام می‌نماید تا کارشناس منتخب ضمن مطالعه پرونده در صورت لزوم اخذ توضیح از طرفین در یقوم واحد مشاهده مدارک و دلایل آن‌ها و مشاهده منزل مورد ادعای خواهان با لحاظ عرف خانوادگی خوانده و هر اقدام لازم دیگری اعلام نمایند یک منزل مسکونی مورد ادعای خواهان با توجه به عرف خانوادگی خوانده در حد شأن مشار الیه ها می‌باشد یا خیر دعا یا منزل مسکونی امکانات لازم جهت زندگی مشترک را دارد یا خیر وسایل و امکانات تشریح و توصیف و تصویربرداری گردد درب منزل مسکونی به‌صورت مجزا یا مشترک با طبقات ساختمان می‌باشد و در صورت مشترک می‌باشد آیا با ان به عرف محلی خللی به زندگی مشترک وارد می‌کند یا خیر مالکیت منزل مسکونی از آن‌چه شخصی است و درصد رابطه استیجاری یا دیگر عقود اذنی نوع رابطه مشخص مدارک است و ذم نظری گردد خواهان دعوی با البسه مناسب در عقل شان زوج فراهم نموده است یا خیر کمبود اوه

علی

توافقنامه تقسیم ماتَرک مرحوم جعفر ترابیان

در تاریخ 25/06/1401 برابر بیست و پنجم شهریور ماه 1401، در خصوص ملک مرحوم جعفر ترابیان به شماره پلاک اصلی 159 (یکصد و پنجاه و نه) فرعی 4187 (چهار هزار و یکصد و هشتاد و هفت) سابق که در حاضر به 2 (دو) بخش مجزا و مستقل به شماره ملک 9702 (نه هزار و هفتصد و دو) به مساحت 284.3 (دویست و هشتاد و چهار ممیز سه) و شماره ملک 4187 (چهار هزار و یکصد و هشتاد و هفت) به مساحت 148 (یکصد و چهل و هشت) متر تقسیم شده است، واقع در شهر بادرود - خیابان امام خمینی - کوی امت، با توجه به قانون ارث و توافق بین ایشان به شرح ذیل تقسیم گردید و این توافقنامه بین ورثۀ مرحوم جعفر ترابیان، در کمال صحت و سلامت به شرح ذیل با آن موافقت و منعقد گردید.

خانم معصومه مظلومی به شماره ملی 1239197683، مهریه جعفر ترابیان دو دانگ از کل ملک که متراژ تقریبی آن 432.3 (چهارصد و سی و دو ممیز سه) متر می باشد به میزان 125 (یکصد و بیست و پنج) متر به ایشان تخصیص داده شد و خانم معصومه مظلومی این سهم خود را به پسر بزرگش آقای حسین ترابیان به شماره ملی 1239942941 واگذار نموده است و بابت آن ادعائی ندارد و این مقدار در حال حاضر توسط آقای حسین ترابیان ساختمان ساخته شده است.

باقیمانده ملک معادل تقریبی 250 (دویست و پنجاه) متر می باشد که از این مقدار آقای حسین ترابیان و خانم معصومه مظلومی بابت سهم ارث شان به میزان 55 (پنجاه و پنج) متر سهم حسین ترابیان و 31.5 (سی و یک و نیم) متر سهم معصومه مظلومی به آقای علی ترابیان به شماره ملی 1239965990 واگذار شده و تعلق می گیرد. لذا مجموع میزان تقریبی ملک مورد نظر سهم آقای علی ترابیان 163.5 (یکصد و شصت و سه و نیم) متر می باشد.

از مقدار ذکر شده به میزان 110 (یکصد و ده متر) متر سهم چهار دختر متوفی بنام های خانم مریم ترابیان به شماره ملی ....، خانم فاطمه ترابیان به شماره ملی 1239895550، خانم زهره ترابیان به شماره ملی 1239902263 و خانم مرضیه ترابیان به شماره ملی 1239925166 می باشد و چنانچه بابت آن رضایت داشته باشند می توانند جداگانه واگذار نمایند.

با توجه به ساخت منزل در قسمت بَر ملک (جلو) که کوچۀ امت می باشد، به میزان 148 (یکصد و چهل و هشت) متر توسط آقای حسین ترابیان، هیچکدام از افراد بالا حقی نسبت به بخش فوقانی یا تحتانی منزل ایشان نداشته و ساختمان مذکور به شماره پلاک اصلی 159 (یکصد و پنجاه و نه) و فرعی 4187 (چهار هزار و یکصد و هشتاد و هفت) متعلق به آقای حسین ترابیان می باشد.

نحوه تقسیم ملک باید به صورتی باشد که حق راه برای دختران مرحوم مستقل باشد.

رجوع زوجه یه هبه و بخشش مهریه

✅اگر زوجه سکه‌های بهار آزادی را که به‌عنوان مهریه بر ذمه زوج می‌باشد به وی ببخشد می‌تواند از هبه خود رجوع کند

�تاریخ رای نهایی: 1391/08/21

🔹شماره رای نهایی: 9109970220401257

⚫️رای بدوی

در خصوص دعوی آقای ح.الف. به وکالت از خانم م.خ. فرزند ر. به طرفیت آقای م.ح. فرزند م. که در جلسه رسیدگی خانم ن.م. از جانب خوانده اعلام وکالت نموده به خواسته #تنفیذ_رجوع_از_هبه و ابطال سند رسمی 835 مورخ 25/11/1389 دفترخانه 128 حوزه ثبتی تهران که طی آن خواهان #مهریه خود را #بذل نموده دادگاه نظر به این که اولاً برابر مواد 804، 803، 800 قانون مدنی هبه نسبت به عین واقع می‌شود و با فرض این که تعداد 750 عدد #سکه‌ی بهار آزادی که به صورت کلی بر ذمه زوج بوده از مصادیق عین کلی تلقی گردد تا زمانی که عین کلی تعیین مصداق نگردد و قبض و اقباض صورت نگیرد هبه واقع نمی‌گردد زیرا قبض از ارکان و شرط صحت عقد هبه بوده و هر چند ماده 800 قبض عینی که در ید متهب است را لازم ندانسته ولی این ماده ناظر به عین شخصی است نه عین کلی که در واقع تعهد می‌باشد و ثانیاً صرف‌نظر از ایراد فوق بر این که عمل حقوقی بین زوجین در ارتباط با بذل مهریه هبه نیست نظر به این که ماده 795 قانون مدنی از #هبه به‌عنوان عقد تعبیر نموده و برابر ماده 183 قانون فوق عقد عبارت است از این که یک یا چند نفر دیگر تعهد بر امری نماید که در واقع عقد از تلفیق حداقل دو اراده انشائی مستقل تشکیل می‌گردد مواد 191 به بعد قانون مدنی مفید این موضوع بوده به گونه ای که این موضوع از بدیهیات حقوقی است و نظر به این که سند مستند دعوی خواهان مفید انعقاد عقد هبه نبوده بلکه صرفاً دارای اراده انشائی زوجه در بذل مهریه بوده و بذل از جمله ایقاعات است که با تحقق آن اشتغال ذمه مدیون بری و امکان رجوع مجدد برابر ماده 806 و 289 قانون مدنی وجود ندارد لذا دعوی را وارد ندانسته و حکم به بطلان دعوی خواهان را صادر و اعلام می‌دارد. رأی حضوری و ظرف مهلت 20 روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظر در محاکم محترم تجدیدنظر استان تهران است.

🔹رئیس شعبه 126 دادگاه حقوقی ‌تهران- یعقوبی محمود آبادی

⚫️رای دادگاه تجدید نظر

@Lawpress_Arayeghazayi

آقای ح.الف. به وکالت از خانم م.خ. به طرفیت آقای م.ح. نسبت به دادنامه شماره 300117 مورخ 12/2/91 صادره از محکمه عمومی حقوقی شهرستان تهران مبنی بر رد دعوی اقامه شده در خصوص تقاضای معموله بر تنفیذ رجوع از هبه و صدور حکم به ابطال سند رسمی 835 مورخ 25/2/89 صادره از دفترخانه اسناد رسمی 1280 تهران و تأدیه خسارات دادرسی تجدیدنظرخواهی نموده‌اند با توجه به مفاد ماده 1078 از قانون مدنی که اعلام می‌دارد هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک باشد می‌توان مهر قرارداد و طرفین دعوی در مقام زوجیت تعداد 730 عدد سکه طلا را با اوصاف مذکور در عقدنامه شماره 4622 مورخ 30/6/88 به‌عنوان #مهریه قرار داده‌اند و حق زوجه نسبت به مهریه حق عینی است و حق دینی نمی‌باشد و از طرفی طبق ماده 795 از قانون مدنی هبه عقدی است که به موجب آن یک نفر مالی [را] مجاناً به کس دیگری تملیک می‌کند و در سند رسمی و مورد استناد (اقرار‌نامه زوجه) به صراحت همین امر ذکر شده که زوجه 730 سکه تمام بهار آزادی را بذل و بخشش نموده است و با توجه به مفاد ماده 800 از قانون یاد شده در صورتی‌که عین موهوبه در ید متهب باشد محتاج به قبض نیست و عنایتاً به اینکه حسب مفاد ماده 803 از قانون مدنی بعد از قبض هم واهب می‌تواند با بقاع عین موهوبه از هبه رجوع کند علی‌هذا استدلال محکمه بدوی را در شمول مورد با حق دینی و ابراء و تلقی از مفاد سند به‌عنوان بخشیدن طلب عاری از وجاهت قانونی است فلذا با پذیرش تجدیدنظرخواهی تجدیدنظرخواه ضمن نقض دادنامه مارالذکر به استناد ماده 803 از قانون مدنی و مواد 198 و 519 و 520 از قانون مدنی حکم به تنفیذ رجوع از هبه 730 سکه تمام بهار آزادی و نتیجتاً ابطال سند رسمی به شماره 835 مورخ 25/2/89 صادره از دفترخانه اسناد رسمی 1280 تهران به لحاظ رجوع از هبه و پرداخت خسارات دادرسی وارده به خواهان (خانم م.خ.) صادر و اعلام می‌دارد.رأی صادره قطعی است.

🔹رئیس شعبه 4 دادگاه تجدیدنظر استان تهران - مستشارشعبه جوادی - سعادت زاده/پژوهشگاه قوه قضائیه #دادنامه_حقوقی_خانواده

طرح دعوای اثبات جعلیت سند به‌صورت ابتدایی قابلیت استماع ندارد

🔹تاریخ رای نهایی: 1391/11/07

🔹شماره رای نهایی: 9109970223101448

⚫️رای بدوی

درخصوص دادخواست تقدیمی خانم س.خ.، آقای ح.الف. با وکالت آقایان م.م.، ح.الف. برای خواهان ردیف اول به طرفیت آقایان م.، م. هر دو نفر با شهرت ع.، با وکالت خانم ز.خ. به‌ خواسته صدور رأی بر #اثبات_جعل_حقوقی ورقه دست کاری‌شده عادی مورخ 30/3/85 و اعلام بی‌اعتباری آن توسط خوانده ردیف دوم مقوم به پنجاه و یک میلیون ریال. با عنایت به اینکه مطابق ماده 219 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی ادعای جعل در مقابل اسناد ارائه‌شده طرف مقابل به‌عمل می‌آید و تا زمانی که سندی از سوی خواندگان جهت اثبات حقی ارائه نگردد، ادعای جعل نسبت به اسنادی که در آینده ممکن است ابراز گردد، پذیرفته نخواهد بود. لذا دادگاه دعوی خواهان‌ها را در حال حاضر قابل استماع ندانسته و مستنداً به ماده 2 قانون یاد شده قرار رد دعوی مطروحه را صادر و اعلام می‌دارد. رأی صادره ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل اعتراض در دادگاه محترم تجدیدنظر استان تهران می‌باشد.

🔹دادرس شعبه 123 دادگاه عمومی حقوقی ‌تهران ـ مدانلو

⚫️رای دادگاه تجدید نظر

@Lawpress_Arayeghazayi

درخصوص تجدیدنظرخواهی س.خ.، ح.الف. نسبت به دادنامه شماره 831 مورخه 29/7/1391 صادره از شعبه 123 دادگاه عمومی حقوقی تهران که به موجب آن در مورد دعوای نام‌بردگان مبنی برصدور رأی بر اثبات جعل حقوقی ورقه دست‌کاری‌‌شده عادی مورخه 30/3/1385 و اعلام بی‌اعتباری آن به شرح دادنامه تجدیدنظرخواسته، قرار رد دعوا صادر گردیده است. با توجه به مجموع محتویات پرونده، نظر به اینکه در این مرحله از دادرسی از ناحیه تجدیدنظرخواه، ایراد و اعتراض موجه و مدللی که موجبات نقض دادنامه تجدیدنظرخواسته را فراهم نماید، ارائه و عنوان نگردیده است و بر مبانی استدلال و استنباط دادگاه نخستین، در رسیدگی به موضوع و صدور حکم و رعایت موازین قانونی و تشریفات دادرسی خدشه و خللی مترتب نیست و دادنامه تجدیدنظرخواسته مطابق دلائل موجود در پرونده وفق مقررات قانونی صادر گردیده است و ایراد تجدیدنظرخواه در حدی نیست که موجب حصول علم به وجود اشتباه در حکم مزبور گردد، لذا اعتراض قابل انطباق با جهات مقرر در ماده 348 قانون آیین دادرسی در امور مدنی نمی‌باشد؛ در نتیجه دادگاه به استناد ماده 353 قانون مذکور ضمن رد تجدیدنظرخواهی به‌عمل‌آمده؛ حکم تجدیدنظرخواسته را ‌تأیید و استوار می‌نماید. این رأی قطعی است.

🔹رئیس شعبه 31 دادگاه تجدیدنظر استان تهران ـ مستشار دادگاه

بلاغی ـ شریعتی/پژوهشگاه قوه قضائیه #دادنامه_حقوقی

نقد تعدیل وجه التزام

انجمن آيین دادرسی مدنی ایران:

به نام داناي دادگر

نقد دادنامه ٩٤٠١٢٢٨ شعبه ١١٨ دادگاه حقوقي تهران در رابطه با تعديل وجه التزام

١- وجه التزام، مبلغ از پيش تعيين شده در قرارداد را گويند كه متعهد ملتزم مي گردد براي تخلف از انجام تعهدات قراردادي خود پرداخت نمايد.

٢- تخلف قراردادي موضوع ماده ٢٣٠ قانون مدني راجع به وجه التزام، اعم است از تأخير در انجام قرارداد و يا عدم اجراي قطعي قرارداد.

٣- در موردي كه طرفين اين وجه را براي عدم اجراي قرارداد قرار داده باشند، پرداخت وجه، بدل از تعهد اصلي است و با تأديه آن، ذمه متعهد نسبت به تعهد اجراي قرارداد بري مي گردد و چنانچه وجه التزام بابت تأخير در انجام تعهد تعيين شده باشد، پرداخت آن بدل از تعهد اصلي نيست و به هر حال تعهد بايد اجراء شود و چنانچه الزام متعهد به انجام آن ميسر نشد، علاوه بر وجه التزام، خسارت ناشي از عدم اجراي قرارداد نيز قابل مطالبه است.

٤- ماده ٢٣٠ قانون مدني ايران از ماده ١١٥٢ سابق قانون مدني فرانسه ناظر به clause pénale (شرط جزايي) اقتباس شده بود و الا چنين بحثي سابقه فقهي مستقلي نداشته و اصلا "وجه" در زبان عربي و كتب فقهي به معناي "مبلغ" و "پول " نيامده و اين اصطلاح توسط حقوقدانان ساخته و رايج گرديده است. با اينهمه، مخالفتي هم با مباني فقهي نداشته زيرا عموم "المؤمنون عند شروطهم" ، شرط وجه التزام را هم در بر مي گرفته است.

٥- وجه التزام در زماني كه مورد سوء استفاده قرار نگيرد سازوكار بسيار مناسبي است زيرا دادرسان را از ارجاع امر تعيين خسارت به كارشناسان كه موجب اطاله دادرسي و گسترش فساد مي شود جلوگيري مي كند؛ ليكن چنانچه مورد سوء استفاده واقع شود، خطر جدي براي عدالت قضايي محسوب مي شود و زماني كه اين بي عدالتي آشكار باشد نبايد به بهانه امنيت قراردادي و اصل لزوم قرارداد و شروط قراردادي، چنين شرطي را كه با هدف اصلي علم فقه و حقوق (اجراي عدالت) در تعارض است به مرحله ي اجراء درآيد و نبايد نظام حقوقي امكانات حقوقي و قضايي خود را در اختيار اجراي قراردادي قرار دهد كه سلامت اين نظام را هدف گرفته، در راه نيل به مقصود آن، مانع ايجاد مي كند. چنين امري خلاف مذاق شارع مقدس و نقض غرض قانونگذار خواهد بود.

٦- در حقوق فرانسه در رابطه با شيوه مبارزه با سوء استفاده از شرط وجه التزام، اختلاف نظر شديد بود و دو بار قانونگذار را مجبور كرد كه ماده ١١٥٢ قانون مدني را اصلاح كند: يك بار در سال ١٩٧٥ ميلادي كه به دادرس اجازه دادند كه اگر وجه التزام را گزاف يا ناچيز يافتند آن را تعديل كنند و يك بار در سال ١٩٨٥ كه با در ج عبارت "حتي رأساً" ( même d’office) وي را مجاز ساختند تا بدون درخواست طرفين اقدام به چنين امري نمايد.

٧- قانونگذار فرانسوي در اصلاح مقررات قانون مدني ناظر به قراردادها و ادله اثبات دعوي كه از اول اكتبر ٢٠١٦ به اجراء درآمد، ماده ١١٥٢ را با دو اصلاح فوق در ماده ٥-١٢٣١ جديد گنجاند و در اين ماده اضافه نمود كه علاوه بر حق تعديلي كه گذشت، چنانچه قسمتي از تعهد اجراء شده باشد و بخش اجراء شده براي متعهد له مستقلا ارزش داشته باشد، دادگاه مي تواند حتي رأساً متناسب با بخش اجراء شده از وجه التزام بكاهد. از طرف ديگر، در قانون جديد تصريح شد كه شرط مغاير با اين مقررات، نانوشته (باطل غير مبطل) قلمداد مي شود. مطالبه خسارت بابت تأخير در اجراي تعهد نيز منوط به ارسال اخطاريه به متعهد شده و از زمان مطالبه كتبي، خسارت مورد محاسبه قرار مي گيرد.

٨- غالب كشورهايي كه ماده ١١٥٢ را مورد اقتباس قرار داده بودند، اقدام به پيش بيني حق تعديل وجه التزام (شرط جزايي) براي قضات نمودند و حتي كشورهايي چون عراق كه درگير جنگ و مشكلات داخلي بودند چنين اصلاحي را در قوانين خود گنجاندند ليكن متاسفانه به رغم كار گسترده و حجيم دكترين و به رغم اعمال چنين حقي در رويه قضايي، هنوز قانونگذار ايراني از خواب عميق خود بيدار نشده و با باقي گذاشتن اين ماده به وضع اقتباس شده خود از ماده ١١٥٢ قانون مدني ١٨٠٤ فرانسه، راه را براي تشتت اراء و ناامني قضايي و در نتيجه فساد مفتوح نگهداشته است. در چنين شرايطي، نبايد ماده ٢٣٠ قانون مدني به عنوان جزيره اي مستقل از قواعد و ساير قوانين به اجراء درآيد و حكم به اجراي وجه التزام گزاف يا ناچيز داد و بايد راهي براي تعديل آن جست، ليكن اين كه كدام قانون يا كدام قاعده قابليت انجام اين مأموريت را دارد اجماعي وجود ندارد.

٩- رأي مورد نقد، به منظور تعديل وجه التزام، به ماده ٤ قانون مسئوليت مدني استناد نموده، در حالي كه ماده ٤ مذكور راجع به خسارت ناشي از ضمان قهري (مسئوليت مدني) بدون قرارداد است نه ضمان ناشي از عدم اجراي قرارداد. در حقيقت، گرچه "خسارات" مندرج در صدر ماده مطلق است و اطلاق آن خسارات ناشي از عدم اجراي قرارداد يا تاخير در اجراي آن را شامل مي شود، ليكن چنين اطلاقي قابليت استناد ندارد چون عنوان قانون، قدر متيقن در مقام

تخاطب ايجاد نموده و با وجود چنين قدر متيقني كه نشان مي دهد همه احكام قانون حول مسئوليت مدني انشاء شده نه خسارات قراردادي، اطلاق ماده به علت فراهم نبودن مقدمات حكمت، حجيت نخواهد داشت.

١٠- دومين مستند رأي، مخالفت وجه التزام گزاف با اخلاق حسنه است. اخلاق حسنه ( bonnes moeurces) بدون ترديد در حقوق غرب از موارد تحديد اصل حاكميت اراده قلمداد مي شود و آراء زيادي از مراجع قضايي داراي اين نظام حقوقي مستند به مفهوم اخلاق حسنه صادر مي شود. با اينهمه، در نظام حقوقي اسلام، احكام شرعي سختگيرانه تر از مقتضيات اخلاق حسنه است و بر فرض كه امري در شرع مقدس اسلام مجاز باشد، نمي توان مجاز شرعي را خلاف اخلاق حسنه قلمداد نمود و به اين استناد ممنوع نمود. اگر در متوني از قبيل ماده ٩٧٥ قانون مدني به اخلاق حسنه و نظم عمومي ارجاع داده شده در حالي كه در ماده ١٠ اين قانون كه محل اصلي اعلام حكم است از اين دو مفهوم اثري نيست، اقتضاي قاعده "الجمع مهما امكن اولي من الطرح" اقتضاء مي كند كه پذيرش اين دو مفهوم توسط قانون مدني را ناظر به قوانين خارجي و قراردادهاي خصوصي تحت حاكميت اين قوانين بدانيم به ويژه كه در ذيل ماده ٩٧٥، فقط قوانين ذكر شده و قراردادها نيامده است.

١١- استناد رأي مورد نقد به نظم عمومي (ordre public) نيز با استدلال پيش گفته مورد پذيرش نمي تواند باشد. نظريه "تغليب" در مقابل "مصلحت متعاقدين" كه از زمان شيخ طوسي (ره) بيش از هزار سال است در حقوق بومي ما وجود دارد و در عرصه قراردادهاي خصوصي، در قالب نظريه "حق و حكم" چند قرن است كه اجراء شده است، مستند به اصل ١٦٧ قانون اساسي جزئي از حقوق ايران است مي تواند به جاي نظريه نظم عمومي مورد استناد واقع شود و هر شرط قراردادي كه مخالف حكم (بر خلاف شرط مخالف حق محض) باشد را به دليل غير مشروع بودن باطل اعلام كرد و چنانچه در بخشي مخالفت داشته باشد را به همان اندازه تعديل نمود، ولي در اينجا نيز بايد وجود حكمي را اثبات نمود تا بتوان حكم به تعديل نمود و تا زماني كه وجود چنين حكمي به اثبات نرسد نمي توان بطلان يا تعديل شرط را مستند به اين نظريه معتبر فقهي نمود؛ گو اينكه استناد به نظم عمومي نيز بر فرض قابليت استناد، مستلزم حكمي از قانون است كه بر اساس نظم عمومي استوار شده باشد، زيرا در حقوق داخلي، نظم عمومي قانوني قابل دفاعست نه نظم عمومي استنباطي توسط رويه قضايي. در رأي مورد نقد، بايد تصريح مي شد كه نظم عمومي مورد اشاره چه نوع نظمي است و از كدام مقرره قانوني چنين چيزي استنباط شده است. بنابراين، نظم عمومي نيز نمي تواند مستندي موجه براي تعديل وجه التزام به حساب آيد.

١٢- قاعده انصاف ديگر مستند رأي مورد نقد است. استناد به انصاف كه در كشورهاي داراي نظام كامن لو كم رنگتر شده است در دادگاههاي داخلي گاهي صريحا همانند رأي مورد نقد و گاهي ضمنا تحت عناويني چون "نصفت قضايي"، "عدالت" و "اجراي عادلانه قرارداد" مورد ابتناء قرار مي گيرند. فقهاي معاصر نيز قواعد عدالت و انصاف را در رديف قواعد فقهي درآورده اند و قانون تجارت الكترونيكي و قانون نحوه اجراي اصل ٤٤ قانون اساسي نيز از "شروط غير منصفانه" ( به جاي شروط تحميلي پيشنهادي اينجانب) سخن به ميان آورده اند، غافل از اين كه مفهوم انصاف حتي در نظامهاي كامن لو نيز كه پيشينه غني در اين رابطه هستند موجب ناامني قضايي مي شود چه رسد به ساير نظامها از قبيل نظام بومي ما كه در آن ها مطلقا استناد به قواعد عدالت و انصاف تجويز نشده است. در حقوق داخلي ما فقط در اثبات امور موضوعي اگر دادگاه با فقد دليل روبرو شود مي توان به جاي قاعده كور قرعه، انصاف را پيشنهاد نمود همانند زماني كه مشخص نيست كه مال معين متعلق به كدام يك از خواهان و خوانده است و اماره قانوني تصرف و امارات قضايي و اصل استصحاب نيز قابل اجراء نباشد كه در اين صورت تنصيف مال، مورد حكم واقع شده تا به انصاف نزديكتر باشد. در غير اين مورد، استناد به قواعدي همچون عدالت و انصاف محمل شرعي و قانوني ندارد.

١٣- استناد مستقيم به نظريه حقوقي (دكترين) وجاهت قانوني ندارد و منابع اصلي حقوق بر اساس اصل ١٦٧ قانون اساسي، قانون است و منابع معتبر فقهي و فتاواي معتبر. فتوي ظهور در نظريات فقهي دارد و چنانچه حقوقداني توانايي اجتهاد داشته باشد و با استفاده از منابع چهارگانه كتاب، سنت، عقل و اجماع به اظهار نظر فقهي بپردازد، عنوان فتوي بر اين نظريه صدق مي كند، گرچه در معناي اخص، فتوي، نظريه مجتهد جامع الشرايط قابل تقليد است. به هر حال نظريه حقوقي مبتني بر مفاهيم حسن نيت، انصاف و مصالح اجتماعي قطعا از مصاديق فتوي نيست و قابليت استناد ندارد، زيرا همانطور كه گذشت، انصاف و رفتار منصفانه جايگاهي در فقه نداردو حسن نيت نيز گرچه نهادهاي مشابهي در فقه دارد، ليكن مفهوم حسن نيت ريشه فقهي ندارد. از آن گذشته، استناد به شرط ضمني، با وجود شرط صريح وجه التزام قابليت دفاع

ندارد. با اينهمه نبايد فراموش كرد كه دكترين نقش بسيار فعال ولي غير مستقيم دارد و قضات با ذكر استدلالهاي حقوقدانان در آراء، نظريه هاي حقوقي را به عنوان استدلال شخصي خود ذكر مي كنند.

١٤- مرحوم استاد كاتوزيان، در اولين رأيي كه براي پايش وجه التزام غيرعادلانه شخصا در زمان تصدي امر قضاء صادر نمودند بين تعهد به وسيله و تعهد به نتيجه تفكيك قائل شدند و دعواي مطالبه وجه التزام را محكوم به رد دانستند با اين استدلال كه متعهد فقط مكلف بوده وسيله اجراي تعهد را فراهم كند و مراجعه وي به اداره برق براي تقاضاي انشعاب در مهلت مقرر و انجام تشريفات، در واقع انجام تعهد تأمين برق ساختمان قلمداد مي شود و با وجود انجام تعهد، مطالبه وجه التزام موضوعيت ندارد. اين رأي به عنوان اولين گام در پيكار با وجه التزام ناعادلانه ارزش والايي دارد ليكن تفكيك بين تعهد به وسيله و تعهد به نتيجه مورد قبول همه نيست و امثال اينجانب معتقديم كه همه تعهدات قراردادي به نتيجه هستند و به هر حال تعهدي كه براي آن وجه التزام تعيين شده با اراده مشترك طرفين تعهد به نتيجه مي شود. وانگهي اعمال اين نظريه منجر به عدم پرداخت هرگونه وجهي بابت خسارت خواهد شد و از آن طرف موجب بي عدالتي مي شود، در حالي كه راهي را بايد تعقيب نمود كه وجه التزام تعديل گردد نه اينكه منتفي شود.

١٥- استناد رأي مورد نقد به اصل چهلم قانون اساسي موجه است. اين اصل در بخشي كه اعلام مي دارد " هيچكس نمي تواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير ... قرار دهد"، مبين قاعده لاضرر است كه در حقوق غرب تحت عنوان قاعده سوء استفاده از حق (abus de droit) مورد اقتباس واقع شده است. بر اساس قاعده لاضرر كه حاكم بر قواعد اولي است، هرگاه اجراي حكم شرعي چه متضمن حق باشد چه تكليف، منجر به ضرر غير متعارف گردد، آن حكم برداشته مي شود. رفع حكم متضمن تكليف همانند برداشته شدن حكم وضو و روزه اي كه براي مكلف ضرر دارد جايگاهي در حقوق ندارد و خاص عبادات است؛ اما رفع حكم متضمن حق، در عالم حقوق بسيار مؤثر و كاربردي است و استفاده از قاعده لاضرر در اين رابطه براي نظام حقوقي حياتي است، گو اينكه استفاده نابجا از اين قاعده همانند استفاده از آن براي حكم به پرداخت خسارت مضر مي باشد. حكم شرعي "المؤمنون عند شروطهم" كه حكم اولي مبناي لزوم وفاي به شرط وجه التزام است، چنانچه منجر به ضرر غير متعارف شود، زمينه را براي حكومت قاعده لاضرر مهيا مي كند و وجه التزام گزاف يا ناچيز كه متضمن ضرر غير متعارف است تحت شمول اين قاعده قرار مي دهد. ضمانت اجراي قاعده لاضرر، طبيعي است و بايد ريشه ضرر را از بين برد و به همين قدر نيز بايد بسنده نمود. بنابراين بدون اين كه شرط باطل شود فقط تا حد ريشه كن شدن ضرر، مبلغ موضوع شرط تعديل (كم يا زياد) مي شود و مستند اصلي براي تعديل وجه التزام در حقوق ايران، قاعده لاضرر مي باشد.

١٦- براي تعيين مبلغ خسارات، نبايد سليقه اي عمل شود. نبايد به كارشناسي هم براي تعيين خسارت واقعي متوسل شد، زيرا وجه التزام جنبه تهديدي دارد و بايد بيشتر از خسارت واقعي باشد تا متعهد تلاش خود را براي اجراي تعهد معمول دارد. در حقوق غرب، چنين شرطي را شرط جزايي (clause pénale - penalty clause) ناميده اند به همين علت كه در واقع معتقدند كه براي مجازات متخلف، اين وجه تعيين مي شود و به همين دليل وجه التزام اينچنيني را در بعضي كشورهاي داراي نظام كامن لو باطل مي دانند چون تعيين مجازات را در صلاحيت قانونگذار مي دانند همانطور كه در اصل ٣٦ قانون اساسي ايران نيز آمده است. پس در تعيين وجه التزام نبايد دنبال تعيين خسارت واقعي بود. تا زماني كه به صورت نوعي مي توان وجه التزام تعيين نمود بايد به همين منوال عمل كرد. به عنوان نمونه چنانچه براي تعهد تخليه مورد استجاره، وجه التزام پرداخت دو يا سه برابر اجاره بها يا اجرت المثل تعيين شده باشد قضات بهتر است كه حدود ١٢٠ تا ١٣٠درصد اجرت را بپذيرند تا علاوه بر پرداخت اجاره ماهيانه، حدود يك چهارم آن نيز وجه التزام باشد. در رأي مورد نقد نيز بهتر مي بود در قبال هر روز تأخير نسبتي از ثمن تعيين مي شد و مثلا براي تنظيم سند رسمي، يك چهار هزارم ثمن به عنوان وجه التزام تعيين مي شد و با انتشار آراء، دادگاهها در ميزان وجه التزام عادلانه با هم هماهنگ مي شدند. خدا آگاهترين است. دكتر عباس كريمي - استاد دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران